تبليغاتX
کاریز
کاریز
    

      ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب های پیوسته، آشوبی، لرزه ای و تپشی که همه چیز را برمی شورد و همه ی خواب ها را بر می آشوبد و نیمه ی سقف را فرو می ریزد.
     انقلابی در عمق جان ها و جوششی در قلب و وجدان های رام و آرام درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و جهاد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه هایی از یک تولد بزرگ.
     شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده ی یک نجات، همه جا ناگهان  " حیات و حرکت " آغاز یک زندگی دیگر.
     پیداست که فرشتگان خدا همراه آن " روح " در این شب به زمین فرود آمده اند. این شب، شب قدر است. شب سرنوشت. شب ارزش. شب یک تقدیر انسان نو. این شب از هزار ماه برتر است. 

مجموعه آثار ۲ ، ص ۲۵۲


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    

     انتظار یکی از زیباترین و عمیق ترین جلوه های فراری و بی آرام انسان است. آدمیزاده هرچه انسان تر، چشم به راه تر می شود. این یک حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد.
     در انتظار چه؟ که؟ هر چه، هر که، در انتظار "گودو". گودو گیست؟ چیست؟ بکیت می گوید:" اگر می دانستم، می گفتم" به هر حال یک منتظر در ادیان این موعود منتظر، روشن و مشخص است. یک منجی غیبی است و رسالتش نیز مشخص و معلوم.


     آنکه باید بیاید یک ابرمرد است

     در تشیع موعود منتظر مهدی است و آخرین امام از سلسله ی امامان اثنی عشر، فرزند امام حسن عسکری و رسالتش هم معلوم است. رسالتی را که پیامبر(ص) آغاز کرد و پس از رحلتش نگذاشتند علی (ع) و فرزندانش ادامه دهند و حکومت و امامت مردم را غصب کردند. او خواهد گرفت و ادامه خواهد داد.
     بنابراین مهدی یک امام است که برای استقرار عدل و احیای حقیقت می آید. این یک رسالت اجتماعی، سیا سی و اعتقادی و بشری است و او خود یک بشر است، اما روح منتظر انسان که همواره بی قرار غیب و فراری به ما وراء است، نمی تواند تصویر بشری و رسالت این جهانی مهدی موعود را نگاه دارد، او را و کارش را در هاله ای از ماوراء واقعیت غرقه می سازد.

مجموعه آثار ۳۵ ( آثار گوناگون )، ص ۳۴۶


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    

     میان من و شمع پیوندهای ویژه و پنهانی نیز هست، نخستین شعری که سروده ام " شمع " بوده است. منتهی شمع زندان.
     نوعی خود من است، مگر نه این که شمع مجموعه ی حروف اول اسامی من است؟! ( شریعتی مزینانی، علی )
     به جلوه های زیبای شعله ی شمع چشم دوختم، زبانه ی آبی رنگ آن را که گویی هزاران حرف تازه با من داشت، می نگریستم و می شنودم. می سوخت، می گداخت و در برابرم ذوب می شد و هیچ نمی گفت، اما سراپا گفتن بود.
     کسی نمی داند و نمی تواند بداند که شمع در چشم من چه تصویری داشت؟ برای فهم هر چیزی تشبیه کمک بزرگی است، اما من چگونه می توانم آنچه را در شمع می دیدم تشبیه کنم؟ مگر مشبهُ بهی را که از درک آن نیز عاجزند.
     این شمع مگر نه حود من است؟ کارش چیست؟ سوختن، افروختن، گریستن، گداختن و دم بر نیاوردن. ایستادن و ذوب شدن و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن. آه که چه شباهتی است میان من و شمع! این مگر نه خود من است؟ این مگر نه همچو من زندگی می کند؟ من دارم خودم را در برابرم می بینم!
     این است معنی تجربه از خویش و چه تجربه ی معجزه آسا و شگفتی! این خودم است، حتی اسمش هم خودم است!
     به قول منوچهری:
                               من تو را مانم به عینه، تو مرا مانی درست
                                  هر دو جانسوزیم اما دوستدار انجمن

مجموعه آثار ۳۳(گفتگوهای تنهایی)، ص ۱۵۴و ۱۵۵


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

     ابتذال ماشینیسم تولید فزاینده است. وقتی تولید بیش از مصرف کننده در یک جامعه باشد تقدم تولیدی بوجود می آید، سرمایه دار می خواهد این تنگنا را بشکند. چه می کند؟ در دو بعد توسعه ی مصرف می دهد.
     یکی افقی( سطحی ) و دیگری عمودی ( عمقی ). مصرف افقی زمانی است که بازارهای دیگر و جوامع دیگر را با زور نظامی یا ترفندهای سیاسی یا استعمار فرهنگی تسخیر می کند و تولید خود را در آن ها به فروش می رساند.
     این کار شکل جهان را تغییر می دهد و روابط اجتماعی و انسانی و ارزش ها را دگرگون می سازد.
     نوع دوم ایجاد تنوع در مصرف یک مصرف کننده است، این مصرف کننده قبلا" سالی یک بار ـ عید به عید ـ لباس و کفش نو می پوشید و خودش را نو نوار می کرد. ماشین که نمی تواند منتظر بماند تا عید دیگر برسد، او و خانواده اش را که عید به عید معدودی مصرف داشت متجدد می کند و " مصرف پرست " ـ به جای همه ی عشق ها و پرستش های گذشته ـ تا جایی که هر فصل و بعد هر ماه و سپس هر هفته و بالاخره هر روز لباس و فرم دیگری می خواهد و می خرد.
     این است که انسان در این جوامع کار می کند برای اینکه نیاز های فزاینده ی مصرفی را جوابگو باشد. قسط مصرف های جدید را بدهد.
                      چنین است که ماشینیسم آیندمان را در گرو گذشته می گذارد.

مجموعه اثار ۳۱ ، ص ۳۴


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
     یک نمونه اش داستان قیام امام حسین ( ع ) است ، خونی که بر اساس شهادتی حماسی بنا شده است وسیله ی تخدیر شده یعنی چه؟!
     راه تبدیل حماسه به تخدیر اینست که اول عوامل تعریف کننده و حماسی را از بین ببریم و بعد عوامل تخدیر کننده و " شل کننده " را در آن وارد و تبلیغ کنیم تا اینکه خونی آنچنان به صورت یک مایه ی مسکن درآید و متحجر شود و دائم دور هم بچرخیم و بچرخانیم و بر الفاظی که نمی شناسیم و داستانی که در نمی یابیم گریه کنیم و تکرار کنیم !
     گریستن بر کسی که نمی شناسیم مثل خندیدن است چه فرقی مکند؟ آنها سبّ علی می کنند، چرا سبّ علی می کنند ؟ چون نمی شناسندش و همان اندازه تأثیر ندارد که آنهایی که مدح علی می کنند و نمی شناسندش ؟
     در سوگواری و ذکر و یادآوری هم همینطور است، ذکر اسم و اسم هایی که نه تنها نمی شناسیم، بلکه وارونه و بدجور می شناسیم.
     قهرمان حماسه ی داستان کربلا را به صورت کسی درآورده اند که در آخرین لحظات حیات از پست ترین مأمورین دشمن استغاثه می کند. خوب اینکه ضرر ندارد، برو و بر او گریه کن !
     خون امام حسین ( ع ) درست مانند خون مسیح شده است، به این معنا که خودش را برای امتش قربانی کرده در معنای کاتولیکی گفته می شد مسیح خودش را قربانی کرد، تا خداوند از تقصیر اولاد آدم بگذرد و در اینجا هم می گویند حسین ( ع ) خودش را قربانی کرد تا خداوند از گناه این امتی که بر او می گرید، بگذرد.

مجموعه آثار ۲۹ ، ص ۹۸


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    
نسل فردا را چنان خواهند ساخت که الگوهایش را خودشان ساخته اند و درست طبق آن الگوها می کوشند درآید.
     امروز دیگر سلطه جویان جهان مثل سابق با اسلحه و تهاجم نظامی نمی آیند، با روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی قوی و فلسفه و تاریخ و ایدئو لوژی و تهاجم فرهنگ با برنامه ریزی وارد می شوند، برای نسل ها برنامه های معین می ریزند و بعد از چند سال قیافه ها و نسل هایی را می سازند که قبلا" پیش بینی کرده بودند و همین هاست که مسئولیت ما را به عنوان روشنفکران ایرانی مسلمان، سنگین تر می کند.
     هیچ وقت روشنفکر مسلمان اینقدر مسئولیت نداشته، اکنون که دوره انتقال و فرو ریختن همه چیز و ساختن و جانشین شدن است، ما باید به کمک زمانمان و خودمان و این نسل بیاییم و الا دیگر نسل بعد این دغدغه را نخواهد داشت که حقیقت چیست؟ باطل کدام است؟ آیا اسلام همین است؟ و آیا به همین معناست که اینها می گویند یا حقیقت دیگری دارد؟ آن حقیقت کدام است؟
     اگر دیر شود فردا این دغدغه را نخواهد داشت.

مجموعه آثار ۳۱ ، ص ۴۰۷


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    
     همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که می شود امروز گفت، کاری را که می شود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.
     برخلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است، من می گویم که همیشه دیر است. هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم.
     بنابراین دیر شده، هر کار که باشد، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم. این روایت که فرموده اند: " برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری " چقدر عالی است. به این معنی است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست، اما برای کار مردم و آنچه که در مسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.
     اینست که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازیم به حرف آخر نرسم.

مجموعه آثار ۲۰ ( چه باید کرد؟ ) ، ص ۱۶۰


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

     ما الان در روی زمین شاهد یک جنایت بزرگ دیگر هستیم و آن مرگ فرهنگ ها و تمدن های بزرگ بشری است که هر یک رنگ و بو و جهتی ویژه ی خود داشته است.
     پیش از این رومیان، ایرانیان، عرب ها، هندی ها، چینی ها، سیاهان، سرخپوستان و ... و هریک تمدن خاص داشتند.
     اما امروز غرب با تمدن، خود را جایگزین آنها می سازد تا آنجا که همه یک جور حرف بزنند، در یک بحث و عنوان از یک سری مسائل سخن بگویند، شهر ها و خانه ها و لباس ها، روابط زن و مرد و همه چیز در همه جا یکسان و یکدست گردد.
     وحدت جهانی تیپ تمدن ها و فرهنگ ها بوجود می آید. دیگر چون گذشته نمی توان از فرهنگ شرقی درون گرا و فرهنگ غربی برون گرا سخن گفت. نبوغ چینی در قالب فرهنگ اروپایی رشد می کند و بی هیچ تردید حاصلی جز آنچه در غرب ببار آورده نخواهد داشت و این یک دست بندی بر بال نبوغ انسانی و مرگ همه ی ویژگی ها و اصالت ها و امکانات متنوع رشد فرهنگ و روح و هنر و فکر و تمدن و زندگی و تکامل بشری است.

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

     همه ی پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه های اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است و به تعبیری یکی از مدعوین طبیعی و حتی جبری آن !
     همه ی گناهان را به گردن استعمار و امپریالیسم خارجی بار کردن، نوعی تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در پیش چشم ما هستند و مستقیم با ما و ما با آنها سر و کار داریم و دریغا که نمی شناسیم.
     چنین نگرشی به مسائل که دست های آلوده ی خودی را پاک می شوید و همه ی تقصیر ها را متوجه " خارجی ها " می کند، درست تقلید شیوه ی بیهوده ی کار آن شاعران و فیلسوف نمایان و صوفی نمایان قدیم است که نگاه های نا خشنودان و ستمدیدگان و مردم پایمال شده در زیر سم ستوران خان ها و خاقان و قاضیان و فقیهان و صوفیان را و قربانیان سنت های منجمد و عبث های متحجر و خرافه های بیماری زای اجتماعی و سیاسی و مذهبی را از زمین به آسمان ها و از آن سوی ابر ها ( فلک، روزگار، دهر و ... ) می خواندند و با مبارزات بی خطر و شعارهای تند بی ضرر، در حمله به تقدیر و ستاره و چرخ کج مدار و روزگار غدار و حتی به خدا، عقده گشایی می کردند!

مجموعه آثار ۳۵ (گوناگون) ، ص ۶۶ و ۶۷


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    
     یکی از عوامل بزرگی که می تواند جامعه های شرقی را در برابر هجوم فرهنگی غرب مقاومت بخشد، توجه به فرهنگ غنی، تاریخ پر از زیبایی و تجربه و ارزش و عقیده و همچنین داشتن حقوق انسانی مترقی و بالاخص داشتن چهره های شکوهمند و کامل انسانی در مذهب و در تاریخ آن قوم است.
     خوشبختانه از این جهت جوامع اسلامی، اگرچه نتوانسته اند آگاهانه در برابر این هجوم بایستند ولی از نظر نیرو و امکانات فرهنگی دارای چنین وضعی هستند که می توانند با تکیه به آن و احیای آن و رواج ارزش های انسانی موجود در فرهنگ و نسل گذشته شان نسل جدید را توان مقاومت در برابر غرب ببخشند.
     در این زمینه بزرگ ترین سلاح برای ایجاد مقامت آگاهانه در نسل جدید، نشان دادن چهره های بسیار ممتاز و شخصیت های نمونه متعالی زنده در مذهب و تاریخ اسلام است. اگر این چهره ها دقیقا" شناخته شوند و تصویر گردند و با بینش علمی مترقی و آگاهانه بازشناسی شوند و یا زبانشان احیا گردد و دومرتبه شخصیت و رسالتشان طرح شود، نسل جدید احساس خواهد کرد، برای نجات از سنت های کهنه و انحرافی و ارتجاعی لزومی ندارد که به دعوت های منحرفانه ی غرب پاسخ دهد.

مجموعه آثار ۲۱، ص ۲۱۲ و ۲۱۳


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 
     انسان امروز علی رغم رشد عقلی شگفتش، به سه علت بیش از هر وقت دیگر به امامت و امام نیاز مند است:
۱- درهم ریختن ارزش ها
۲- الیناسیون وحشیانه ی انسان
۳- انتخاب ماشین به جای انسان و در نتیجه روی کارآمدن و قهرمان شدن متوسط ها
     انسان همواره در طول تاریخ امام ساز و امام طلب بوده است. این روایت که اگر جز دو تن در زمین باقی بمانند یکی امام می شود و دیگری مآموم، یک واقعیت تاریخی است.
     بدوی ترین قبائل امامی داشته اند که هم جنبه ی مذهبی داشته و هم مقام سیادت سیاسی و جهانی، و این می رساند که اصلا" در روح فطری آدمی رهبری اقتدایی نه رهبری اجرایی، یک جنبه ی تقدس و ماورایی داشته است.( البته سوء استفاده از این احساس یا انحراف آن مسئله ی دیگری است).
     دو جریان بسیار مهم در انسان امروز و دیروز ( این واقعیت را نشان می دهد ) یکی تصوف و عرفان شرقی که به صورت ابدال، قطب، مراد و مرشد و شیخ و پیر و اولیاءالله و دیگری در مکاتب و جریان های فکری و فلسفی قرن نوزده و بیست غرب به صورت سوپرمن، ابرمرد، اصالت پیشوا، پیشوا پرستی و ... .
     امامت نه قهرمان پرستی است نه بی قهرمانی، امامت یعنی آزادی فرد در انتخاب راه و زندگی در بودن ، اما الگو داشتن ره نمودن نه راه بردن، ارشاد نه استبداد.

مجموعه آثار۳۵،( آثار گوناگون)، ص ۱۹۲

آغاز امامت حضرت قائم بر منتظرانش خجسته باد 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    
      تبعیض در دو شکل کلی همیشگی:اقتصادی به صورت استثمار طبقه از طبقه و ملت از ملت، و سیاسی سلطه جویی زور بر ملتی ( استبداد ) و بر ملت ها ( امپریالیسم ) بیماری همیشگی بشر است و نظام حاکم بر تاریخ که عدالت، آزادیخواهی، مکتب توحید و راه ابراهیم در طول تاریخ بشری به صورت نهضتی پیوسته در مقابل آن قرار داشته است.
     پیامبر تا سر بر زمین می گذارد چنان که خود پیش بینی کرد: " پاره های شب سیاه سر به دنبال هم فرا می رسند " و رسیدند. موسی منجی بندگان تا خاموش می شود، نظام هارونی می آید و وارث فرعون و بلعم باعورا می شود و عیسی پیامبر عشق و صلح و دوستی تا می رود، کشیشان، دگرباره نظام سزاری و قیصری را بنام او ادامه می دهند.
      فقط نام ها عوض می شوند، سزار نامش پاپ و سناتورها، کاردینال ها می گردند. هر پیامبر و رهبری که می میرد، به فاصله ی کوتاهی دشمنانش به صورت جانشینان او در می آمدند.

مجموعه آثار ۱۶، ص ۳۲۴ و ۳۲۵  


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
    
     انسان وقتی پیرو فلسفه " اصالت مصرف " گردید، جبراْ دچار عدم امکان تعادل خرج و دخل می شود و توان پرداخت اقساط کالاهای گوناگون مصرفی را ندارد و بناچار برای جبران فاصله ی درآمد با خرج مصرف، الزاماْ دست به کارهایی می زند که این کارها هرچه باشد به هر حال انحرافی است.
     این انحراف ها و راه های انحرافی یا نامشروع مانند رشوه خواری، دزدی، باند بازی، و ... است یا راه های انحرافی به نظر مشروع مانند کارهای اضافی یعنی اینکه انسان بیش از توانایی روحی و فیزیولوژیک خود، وقتش را صرف کار و کسب درآمد کند، به چند کار متفاوت دست زند و این بزرگ ترین انحراف انسان است. چرا که انسان باید کارش در در رشته ای واحد باشد.
     انسانس که در چند رشته ی متفاوت مشغول می شود، خود به خود رشدش از بین می رود. یک معلم بنگاه دار یا تاکسی ران ( مسافرکش ) هیچ وقت نمی تواند یک معلم خوب یا یک بنگاه دار خوب یا یک راننده ی خوب باشد.
      اگر چه درآمد بیشتری کسب می کند، ولی چون کارهایش به هم ارتباطی ندارد، انسانیت او تضعیف و تجزیه می شود و به قول روانشناسی مانند یک گاری است که آن را از چهار طرف به اسب ها بسته باشند.

مجموعه آثار ۱۲، ص ۴۵


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
     انسان دارای دو نیمه است. نیمه ی ابزاری و نیمه ی انسانی. چشم، دست، پا، انگشتان، دندان و زبان همه نیمه ی ابزاری اند، یعنی اینها ابزار من اند، "خود"م نیستند، برای این است که قلم می گیرم دنباله ی نیمه ی ابزاری خودم یعنی انگشت هایم هستند، عینک می زنم یعنی دنباله ی نیمه ی ابزاری من یعنی چشمهایم است. این عینک یک ابزار تکنیکی است که اضافه شده است و ابزار دیدن مرا تقویت می کند. بیل که به دست می گیرم دنباله ی نیمه ی ابزاری دستم است، بنابراین بیل دنباله ی دست من است و همچنین کفش ادامه ی پای من.
    اما ماشین کم کم از انسان بی نیاز( از ابزارهای انسانی ) بلکه در نیمه ی انسانی انسان هم دخالت می کند. برای مثال نقاشی حاصل قلم مو و رنگ و دست و فکر انسان است و لذا تجلی نیمه ی انسانی انسان است، اما عکاسی دیگر دنباله ی نیمه ی ابزاری انسان نیست و تا حدود زیادی در آن، نیمه ی انسانی انسان تعطیل شده است.
     این تجاوز به جایی می رسد که همه ی ابتکارها از بین می رود و به طور نمونه در یک ماشین تحریر یک نوع خط واحد ارائه و تحمیل می شود، در صورتی که قبلا" چنین نبود. البته این ها کوچک است و بعد به مسائل بزرگ و بزرگتر می رسد.

مجموعه آثار ۳۱
(ویژگی های قرون جدید)، ص ۳۳۷


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
     انقلاب حسین (ع) یک حادثه نیست. یکی از صحنه های جنگ انسان در طول تاریخ از آدم تا آخرالزمان است. چهره ی عملی و سیاسی و اجتماعی باب اجتهاد است. یعنی همان فلسفه ای که در اجتهاد می بینیم در انقلاب حسین (ع) و قیام دیگر امامان شیعه می بینیم، قیام فکری یا نظامی( قیام اصل اعتقادی است خونین یا فکری بودنش یک مشئله ی تاکتیکی است ، زمان آن را مشخص می کند، امام صادق و امام حسین (ع) هر کدام سنبل یکی از این دو قیامند.)
     در زمان امام حسین (ع) ایدئولوژی اسلام در خطر نبود، سنت پیامبر در یادها بود و مردم به چشم دیده بودند و اصحاب بودند. بدعت و انحراف در سیاست و رهبری جامعه بود ، بنابراین قیام مسلحانه ایجاب می کرد. اما امام صادق (ع) در قرن دوم و آغاز دوران تفکر و فرهنگ و عقاید تازه است. از داخل به وسیله ی فرق و مذاهب قدیمی که در اسلام حل شده و از خارج به وسیله ی آشنایی با فلسفه ها و تصوف و ... و نیز بنی عباس که بر خلاف بنی امیه که سیاستشان بر عصبیت عربی و زور و خدعه ی سیاسی محض استوار بود و مبارزه با چنان سیاستی تنها باید با اعمال زور و سلاح انجام شود( انقلاب و قیام مسلحانه )، اما بنی عباس با نقشه های هوشیارانه، علمی و انحراف فکری ، نسل روشنفکر و تخصیلکرده و رواج علوم و فلسفه و مکتب های خارجی اهداف خود را پیش می بردند. بنا بر این خطر مسخ شدن مکتب و طرز فکر اسلام وجود داشت و مبارزه با آن باید یک مبارزه ی فکری و مقاومت ایدئولوژیک می بود، یعنی مقاومت و مبارزه ی امام صادق (ع).

مجموعه آثار ۳۵، ص ۲۰۱


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
     امام صادق می فرمایند: کل شهر محرم و کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا.
     در قبائل عرب همواره جنگ بود، اما مکه سرزمین حرام بود و سه ماه رجب، ذی القعده و ذی الحجه و محرم، زمان حرام، یعنی که در آن جنگ حرام است. قبائلی که با هم می جنگیدند تا وارد ماه حرام می شدند جنگ را موقتا" تعطیل می کردند اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش، صلح نیست، فقط ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت. سنت بود که بر فراز قبه خیمه ی فرمانده قبیله پرچم سرخی بر می افشاندند تا دوست و دشمن و مردم همه بدانند که : جنگ پایان نیافته.
     آنها که به کربلا می روند می بینند که جنگ با فتح یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است اما بر قبه ی آرامگاه حسین پرچم سرخی در احتزاز است که یعنی بگدار این " سال های حرام" بگذرد، زیرا که جنگ پایان یافته است.
                                                               

                                                                                                     مجموعه آثار ۱۹، ص ۳۴


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |