ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب های پیوسته، آشوبی، لرزه ای و تپشی که همه چیز را برمی شورد و همه ی خواب ها را بر می آشوبد و نیمه ی سقف را فرو می ریزد.
انقلابی در عمق جان ها و جوششی در قلب و وجدان های رام و آرام درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و جهاد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه هایی از یک تولد بزرگ.
شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده ی یک نجات، همه جا ناگهان " حیات و حرکت " آغاز یک زندگی دیگر.
پیداست که فرشتگان خدا همراه آن " روح " در این شب به زمین فرود آمده اند. این شب، شب قدر است. شب سرنوشت. شب ارزش. شب یک تقدیر انسان نو. این شب از هزار ماه برتر است.
مجموعه آثار ۲ ، ص ۲۵۲
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
انتظار یکی از زیباترین و عمیق ترین جلوه های فراری و بی آرام انسان است. آدمیزاده هرچه انسان تر، چشم به راه تر می شود. این یک حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد.
در انتظار چه؟ که؟ هر چه، هر که، در انتظار "گودو". گودو گیست؟ چیست؟ بکیت می گوید:" اگر می دانستم، می گفتم" به هر حال یک منتظر در ادیان این موعود منتظر، روشن و مشخص است. یک منجی غیبی است و رسالتش نیز مشخص و معلوم.
آنکه باید بیاید یک ابرمرد است
در تشیع موعود منتظر مهدی است و آخرین امام از سلسله ی امامان اثنی عشر، فرزند امام حسن عسکری و رسالتش هم معلوم است. رسالتی را که پیامبر(ص) آغاز کرد و پس از رحلتش نگذاشتند علی (ع) و فرزندانش ادامه دهند و حکومت و امامت مردم را غصب کردند. او خواهد گرفت و ادامه خواهد داد.
بنابراین مهدی یک امام است که برای استقرار عدل و احیای حقیقت می آید. این یک رسالت اجتماعی، سیا سی و اعتقادی و بشری است و او خود یک بشر است، اما روح منتظر انسان که همواره بی قرار غیب و فراری به ما وراء است، نمی تواند تصویر بشری و رسالت این جهانی مهدی موعود را نگاه دارد، او را و کارش را در هاله ای از ماوراء واقعیت غرقه می سازد.
مجموعه آثار ۳۵ ( آثار گوناگون )، ص ۳۴۶
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
علی رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها و زیبایی هایی است از آنگونه که بشر همواره دغدغه ی داشتن و پرستیدنش را داشته و هرگز ندیده و معتقد شده بوده که ممکن نیست بر روی خاک ببیند و ممکن نیست در کالبد یک انسان تحقق پیدا کند و ناچار می ساخته!.
اما علی همان نیازی که پرومته در اساطیر یونان روح انسان را از فداکاری اشباع می کرده و دموستس از عظمت و پاکی و صداقت سخن و ونوس از عظمت و زیبایی روح و یا خدایان و مظاهر رب النوعه ای دیگر از شکست ناپذیری، بی باکی و فداکاری و یا خدایان دیگر از تحمل سختی و رنج برای دیگران، و خدایان دیگر از نهایت رقت و عظمت محبت و برکت روح برای دیگران، این همه را در یک رب النوع جمع کرده است.
مجموعه آثار ۲۶، ص ۵۹
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
میان من و شمع پیوندهای ویژه و پنهانی نیز هست، نخستین شعری که سروده ام " شمع " بوده است. منتهی شمع زندان.
نوعی خود من است، مگر نه این که شمع مجموعه ی حروف اول اسامی من است؟! ( شریعتی مزینانی، علی )
به جلوه های زیبای شعله ی شمع چشم دوختم، زبانه ی آبی رنگ آن را که گویی هزاران حرف تازه با من داشت، می نگریستم و می شنودم. می سوخت، می گداخت و در برابرم ذوب می شد و هیچ نمی گفت، اما سراپا گفتن بود.
کسی نمی داند و نمی تواند بداند که شمع در چشم من چه تصویری داشت؟ برای فهم هر چیزی تشبیه کمک بزرگی است، اما من چگونه می توانم آنچه را در شمع می دیدم تشبیه کنم؟ مگر مشبهُ بهی را که از درک آن نیز عاجزند.
این شمع مگر نه حود من است؟ کارش چیست؟ سوختن، افروختن، گریستن، گداختن و دم بر نیاوردن. ایستادن و ذوب شدن و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن. آه که چه شباهتی است میان من و شمع! این مگر نه خود من است؟ این مگر نه همچو من زندگی می کند؟ من دارم خودم را در برابرم می بینم!
این است معنی تجربه از خویش و چه تجربه ی معجزه آسا و شگفتی! این خودم است، حتی اسمش هم خودم است!
به قول منوچهری:
من تو را مانم به عینه، تو مرا مانی درست
هر دو جانسوزیم اما دوستدار انجمن
مجموعه آثار ۳۳(گفتگوهای تنهایی)، ص ۱۵۴و ۱۵۵
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
ابتذال ماشینیسم تولید فزاینده است. وقتی تولید بیش از مصرف کننده در یک جامعه باشد تقدم تولیدی بوجود می آید، سرمایه دار می خواهد این تنگنا را بشکند. چه می کند؟ در دو بعد توسعه ی مصرف می دهد.
یکی افقی( سطحی ) و دیگری عمودی ( عمقی ). مصرف افقی زمانی است که بازارهای دیگر و جوامع دیگر را با زور نظامی یا ترفندهای سیاسی یا استعمار فرهنگی تسخیر می کند و تولید خود را در آن ها به فروش می رساند.
این کار شکل جهان را تغییر می دهد و روابط اجتماعی و انسانی و ارزش ها را دگرگون می سازد.
نوع دوم ایجاد تنوع در مصرف یک مصرف کننده است، این مصرف کننده قبلا" سالی یک بار ـ عید به عید ـ لباس و کفش نو می پوشید و خودش را نو نوار می کرد. ماشین که نمی تواند منتظر بماند تا عید دیگر برسد، او و خانواده اش را که عید به عید معدودی مصرف داشت متجدد می کند و " مصرف پرست " ـ به جای همه ی عشق ها و پرستش های گذشته ـ تا جایی که هر فصل و بعد هر ماه و سپس هر هفته و بالاخره هر روز لباس و فرم دیگری می خواهد و می خرد.
این است که انسان در این جوامع کار می کند برای اینکه نیاز های فزاینده ی مصرفی را جوابگو باشد. قسط مصرف های جدید را بدهد.
چنین است که ماشینیسم آیندمان را در گرو گذشته می گذارد.
مجموعه اثار ۳۱ ، ص ۳۴
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
بزرگ ترین افتخاری که ملت ما در طول تاریخ خویش، می تواند به آن ببالد، افتخاری که مظهر گویا و

درخشان نبوغ و هوشیاری او است و نیز نشانه ی تشخیص درست و اندیشه ی عمیق و نیز مقاومت در برابر زور و ظلم و باز شناختن فریب و دروغ و باز کردن مشت نیرومند خیانتکار غاصب غالب، و عصیان در برابر نظام حاکم، و تحت تأثیر قرار نگرفتن در برابر هجوم پیوسته ی امواج فریبنده ی تبلیغاتی مذهب و روحانیت وابسته به دستگاه امپراطوری خلافت، و باز یافتن " حقیقت مجهول و غریب و ضعیف و پنهان در پس پرده های ضخیم و سیاه باطل مشهور و رایج و قوی " این است که ملت در لحظه ی هولناک و سیاه و دشواری از تاریخ،
علی را انتخاب کرد!
مجموعه آثار ۲۱، ص ۱۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
از شخصیت

فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک "زن" بود، آن چنان که اسلام می خواهد که زن باشد، تصویر سیمای اورا پیامبر خود رسم کرده بودو او را در کوره های سختی و فقرو مبارزه و آموزش های عمیقو شگفت خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ی ابعاد "زن بودن" نمونه شده بود : مظهر یک "دختر" در برابر پدرش. مظهر یک "همسر" در برابر شویش. مظهر یک "مادر" در برابر فرزندانش و بالاخره مظهر یک "زن مبارز مسئول" در برابرزمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی براستی یک "امام" است. یعنی یک نمونه ی مثالی، یک تیپ ایده آل برای زن، یک "اسوه"، یک "شاهد" برای هر زنی که می خواهد"شدن خویش" را خود انتخاب کند.
مجموعه آثار ۲۱ (زن)، ص ۲۰۲ و ۲۰۳
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
یک نمونه اش داستان قیام امام حسین ( ع ) است ، خونی که بر اساس شهادتی حماسی بنا شده است وسیله ی تخدیر شده یعنی چه؟!

راه تبدیل حماسه به تخدیر اینست که اول عوامل تعریف کننده و حماسی را از بین ببریم و بعد عوامل تخدیر کننده و " شل کننده " را در آن وارد و تبلیغ کنیم تا اینکه خونی آنچنان به صورت یک مایه ی مسکن درآید و متحجر شود و دائم دور هم بچرخیم و بچرخانیم و بر الفاظی که نمی شناسیم و داستانی که در نمی یابیم گریه کنیم و تکرار کنیم !
گریستن بر کسی که نمی شناسیم مثل خندیدن است چه فرقی مکند؟ آنها سبّ علی می کنند، چرا سبّ علی می کنند ؟ چون نمی شناسندش و همان اندازه تأثیر ندارد که آنهایی که مدح علی می کنند و نمی شناسندش ؟
در سوگواری و ذکر و یادآوری هم همینطور است، ذکر اسم و اسم هایی که نه تنها نمی شناسیم، بلکه وارونه و بدجور می شناسیم.
قهرمان حماسه ی داستان کربلا را به صورت کسی درآورده اند که در آخرین لحظات حیات از پست ترین مأمورین دشمن استغاثه می کند. خوب اینکه ضرر ندارد، برو و بر او گریه کن !
خون امام حسین ( ع ) درست مانند خون مسیح شده است، به این معنا که خودش را برای امتش قربانی کرده در معنای کاتولیکی گفته می شد مسیح خودش را قربانی کرد، تا خداوند از تقصیر اولاد آدم بگذرد و در اینجا هم می گویند حسین ( ع ) خودش را قربانی کرد تا خداوند از گناه این امتی که بر او می گرید، بگذرد.
مجموعه آثار ۲۹ ، ص ۹۸
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
امام صادق می فرمایند: " کل شهر محرم و کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا "
در قبائل عرب همواره جنگ بود، اما مکه " سرزمین حرام " بود و سه ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم، " زمان حرام " یعنی که در آن جنگ حرام است. قبائلی که با هم می جنگیدند تا وارد ماه حرام می شدند جنگ را موقتا" تعطیل می کردند اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش، صلح نیست، فقط ماه حرام رسیده است و چون بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر فراز قبه ی خیمه ی فرمانده ی قبیله پرچم سرخی بر می افشاندند تا دوست و دشمن و مردم همه بدانندکه : جنگ پایان نیافته.
آنها که به کربلا می روند می بینند که جنگ با فتح یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است، اما بر قبه ی آرامگاه حسین (ع ) پرچمی سرخ در اهتزاز است که یعنی بگذار این " سال های حرام " بگذرد، زیرا که جنگ پایان نیافته است.
مجموعه آثار ۱۹ ، ص ۳۴
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
نسل فردا را چنان خواهند ساخت که الگوهایش را خودشان ساخته اند و درست طبق آن الگوها می کوشند درآید.
امروز دیگر سلطه جویان جهان مثل سابق با اسلحه و تهاجم نظامی نمی آیند، با روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی قوی و فلسفه و تاریخ و ایدئو لوژی و تهاجم فرهنگ با برنامه ریزی وارد می شوند، برای نسل ها برنامه های معین می ریزند و بعد از چند سال قیافه ها و نسل هایی را می سازند که قبلا" پیش بینی کرده بودند و همین هاست که مسئولیت ما را به عنوان روشنفکران ایرانی مسلمان، سنگین تر می کند.
هیچ وقت روشنفکر مسلمان اینقدر مسئولیت نداشته، اکنون که دوره انتقال و فرو ریختن همه چیز و ساختن و جانشین شدن است، ما باید به کمک زمانمان و خودمان و این نسل بیاییم و الا دیگر نسل بعد این دغدغه را نخواهد داشت که حقیقت چیست؟ باطل کدام است؟ آیا اسلام همین است؟ و آیا به همین معناست که اینها می گویند یا حقیقت دیگری دارد؟ آن حقیقت کدام است؟
اگر دیر شود فردا این دغدغه را نخواهد داشت.
مجموعه آثار ۳۱ ، ص ۴۰۷
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

زهدی که حضرت امیر به آن تکیه می کند، زهدی صوفیانه و راهبانه نیست، بلکه به همان معنایی است که امروز روشنفکر مسؤول آگاه انقلابی در جامعه به آن تکیه می کند . نه به عنوان اینکه مثلا" از غذایی خوب بدم می آید و گناه دارد. بلکه به این خاطر که سبک بارتر، سبک سرتر و آزادتر و بی وابستگی تر باشم و بمانم تا وجودم بیشتر در خدمت آرمانم باشد.
اگر به ایدئولوزی خودت معتقدی و در قبال آن احساس مسؤولیت می کنی، باید این ضعف ها را نداشته باشی. نفس اماره را در خود بکشیُ لذت پرستی نداشته باشی، هوس هایت را آزاد نکنی، خودت را زاهد و قوی بار بیاوری و در تمام زندگیت در جهاد و برای عقیده ات باشی.
مجموعه آثار ۱۰(جهت گیری طبقاتی اسلام)، ص۱
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
بعثت، انگیزشی در احساس، فکر، شعور راکد و مرده و خفته ی مردم است در عصری مرگبار و در سرزمینی قبرستانی که همه ی اندیشه ها و اراده ها و شخصیت ها و فضیلت ها و استعداد ها در خاک گور مدفون شدند.
بعثت همچون صور اسرافیل در این قبرستان قرن می دمد و گورها را می شکافد و کالبدهای مرده را جان می بخشد و رستاخیزی پدید می آورد و محشری و ترازوی عدلی و رسیدن به حساب ها و کتاب ها و کناه و ثواب ها و پاداش و کیفرها و بالاخره بهشت و آتش و ... قیامتی است!!
مجموعه آثار ۲۶ ، ص ۲۴۵
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

"
رنسانس اسلامی " یعنی "
تولد مجدد " آن روح انقلابی بیدار کننده و ایمان پاک و روشن و انسانی و حرکت آفرین و عزت آور و مسئولیت بخش و بینش منطقی واقع گرا و ایده آل های انسانی و ترقی و پیشرویی که اسلام نخستین نام دارد و طرح مجدد " پیام "! پیامی که انقلابی ریشه دار و تند در قلب افسرده و بی رمق و تاریک تاریخ انسان پدید آورد و آن جوشش های نیرومند را در اخلاق ئ اندیشه و احساس و افراد و اقوام آفرید و نبوغ های شگفت از کویر و تمدن ها رویید ، در وحشیگری حرکت ها آغاز شد و در جمود قدرت ها خلق کرد و در ضعف عزت ها و در ذبونی و ذلت، سروری و در اسارت و بندگی، آزادی ها و بالاخره روح عدالتخواهی و خود آگاهی و رستخیز در عمق طبقات و توده های محروم و مستضعف.
مجموعه آثار ۲۰ ( چه باید کرد؟ ) ، ص ۳۷۹ و ۳۸۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

آنچه مسلم است اینست که ار میان مصلحان و اندیشمندان بزرگ تاریخ که زن را ندیده گرفته اند یا به خواری در او نگریسته اند، محمد(ص) تنها کسی است که جدا" به سرنوشت زن پرداخته و حیثیت انسانی و حقوق اجتماعی وی را به وی باز داده است، اعطای حق مالکیت فردی، استقلال اقتصادی زن در عین حال متعهد ساختن مرد به تأمین زندگی وی ( نفقه) به گونه ای که حتی برای شیر دادن کودک می تواند حق خویش را از همسرش مطالبه کند، و نیز تعهد پرداخت مهریه گرچه امروز آن را به حق مطرود می دانند اما نماینده ی شخصیت زن و نیز پشتوانه ی اقتصادی احتمالات شوم آینده ی وی بوده است و نیز تساوی حقوق مذهبی او با مرد از عواملی استکه زن را در جامعه مقتدر و مستقل ساخته است.
اسلام شناسی شریعتی، ص ۵۰۹
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک "
زن " بود، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقط مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ی ابعاد گوناگون "
زن بودن " نمونه شده بود.
مظهر یک "
دختر " در برابر پدرش.
مظهر یک "
همسر " در برابر شویش.
مظهر یک "
مادر " در برابر فرزندانش.
مظهر یک "
زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی خود یک "
امام " است، یعنی یک نمونه ی مثالی، یک تیپ ایده آل، یک "
اسوه "، یک "
شاهد " برای هر زنی که می خواهد "
شدن خویش " را خود انتخاب کند.
مجموعه آثار ۲۱ ( فاطمه ) ، ص ۲۰۲
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی را که می شود امروز گفت، کاری را که می شود امروز کرد نباید به فردا گذاشت زیرا همیشه دیر است.
برخلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است، من می گویم که همیشه دیر است. هر کاری را که می خواهیم بکنیم کاری است که لااقل باید صدها سال پیش می کردیم.
بنابراین دیر شده، هر کار که باشد، این است که فرصت نیست کار امروز را به فردا بیافکنیم. این روایت که فرموده اند: " برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرتت آنچنان که گویی فردا می میری " چقدر عالی است. به این معنی است که برای کارهای زندگی فردی و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست، اما برای کار مردم و آنچه که در مسیر اصالت کار و مسئولیت انسانی است - کار برای دیگران و جامعه و انسانیت - دستپاچه باش، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی.
اینست که من همیشه حرف آخر را اول می زنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازیم به حرف آخر نرسم.
مجموعه آثار ۲۰ ( چه باید کرد؟ ) ، ص ۱۶۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

ما الان در روی زمین شاهد یک جنایت بزرگ دیگر هستیم و آن مرگ فرهنگ ها و تمدن های بزرگ بشری است که هر یک رنگ و بو و جهتی ویژه ی خود داشته است.
پیش از این رومیان، ایرانیان، عرب ها، هندی ها، چینی ها، سیاهان، سرخپوستان و ... و هریک تمدن خاص داشتند.
اما امروز غرب با تمدن، خود را جایگزین آنها می سازد تا آنجا که همه یک جور حرف بزنند، در یک بحث و عنوان از یک سری مسائل سخن بگویند، شهر ها و خانه ها و لباس ها، روابط زن و مرد و همه چیز در همه جا یکسان و یکدست گردد.
وحدت جهانی تیپ تمدن ها و فرهنگ ها بوجود می آید. دیگر چون گذشته نمی توان از فرهنگ شرقی درون گرا و فرهنگ غربی برون گرا سخن گفت. نبوغ چینی در قالب فرهنگ اروپایی رشد می کند و بی هیچ تردید حاصلی جز آنچه در غرب ببار آورده نخواهد داشت و این یک دست بندی بر بال نبوغ انسانی و مرگ همه ی ویژگی ها و اصالت ها و امکانات متنوع رشد فرهنگ و روح و هنر و فکر و تمدن و زندگی و تکامل بشری است.
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

همه ی پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه های اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است و به تعبیری یکی از مدعوین طبیعی و حتی جبری آن !
همه ی گناهان را به گردن استعمار و امپریالیسم خارجی بار کردن، نوعی تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در پیش چشم ما هستند و مستقیم با ما و ما با آنها سر و کار داریم و دریغا که نمی شناسیم.
چنین نگرشی به مسائل که دست های آلوده ی خودی را پاک می شوید و همه ی تقصیر ها را متوجه " خارجی ها " می کند، درست تقلید شیوه ی بیهوده ی کار آن شاعران و فیلسوف نمایان و صوفی نمایان قدیم است که نگاه های نا خشنودان و ستمدیدگان و مردم پایمال شده در زیر سم ستوران خان ها و خاقان و قاضیان و فقیهان و صوفیان را و قربانیان سنت های منجمد و عبث های متحجر و خرافه های بیماری زای اجتماعی و سیاسی و مذهبی را از زمین به آسمان ها و از آن سوی ابر ها ( فلک، روزگار، دهر و ... ) می خواندند و با مبارزات بی خطر و شعارهای تند بی ضرر، در حمله به تقدیر و ستاره و چرخ کج مدار و روزگار غدار و حتی به خدا، عقده گشایی می کردند!
مجموعه آثار ۳۵ (گوناگون) ، ص ۶۶ و ۶۷
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

در زندگی آدمی، کاری از این مثبت تر و از این بزرگ تر نیست تا تو لجن خاکی خود را بر گونه ی خدا بسازی- خلق و خوی خدا را در خویش بپرورانی و در زمانی که انسان شدن هر لحظه به جهادی نیاز دارد، انسان شوی!
و بدانی که آن قدرت های ضد انسانی که دست اندر کار ضد تو و مسخ تواند، دام خویش را در آنسویی می گسترند که تو در جستحوی طعامی برای گرسنگی خویش بدان میل کرده ای و در آن طمع بسته ای.
رستم قدرت و سیمرغ افسون کار، دست در دست، توطئه می چینند تا تو را اگر هم رویین تنی از همان روزن باز چشم که در دنیا داری به تیرت زنند، کورت کنند و بخاکت افکنند.
تقوی لباس رویینی است که قهرمان ما در این صحنه ی نبرد حتی چشم خود را در پناه آن فرو می پوشد.!
مجموعه آثار ۱۰ ( جهت گیری طبقاتی اسلام) ، ص ۷۷
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

از نخستین روزهای تاریخ، هرگاه انسان از انبوه تلاش های حیات، خود را به گوشه ی انزوایی می کشاند، به " خویش " و به " جهان " می اندیشید، اخمی از بدبینی بر نگاهش نقش می بست و موجی از اضطراب بر سیمایش می نشست، زیرا وی همواره خود را از این عالم " بیشتر " می یافته و درمی یافته است که " آنچه هست " او را بس نیست.
احساسش از مرز این هستی می گذرد و آنجا که " هر چه هست " پایان می گیرد، او ادامه می یابد تا " بی نهایت " و دامن می گسترد.
احساس غربت در این عالم و بیزاری از بیگانگی با خود " وطن " را و " خویشاوندی " را فرایاد او می آورد.
مجموعه آثار ۱۳ ( هبوط در کویر )، ص ۵۵۱
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
" به خود باز گردیم "!
این شعار به این معنی نیست که از زمان حال رو بگردانیم و به آینده پشت کنیم و از هرچه نو است، متعصبانه بگریزیم و هراسان به گذشته رو کنیم.
هدف " بازگشت به خویشتن انسانی و فرهنگی و اعتقادی خویش است " این شعار، یک حرکت ارتجاعی را توصیه نمی کند، این یک نهضت پیشرفته و مترقی برای نجات از بیگانگی با خود، " حلول بیگانه در ماهیت انسانی و هویت معنوی و فرهنگی خود " و در نتیجه بازیافتن حقیقت از دست رفته و ارزش های غارت شده ی خویش است و تکیه بر اصالت های خویش و با مغز دیگری نیاندیشیدن و با زبان دیگری حرف نزدن و بالاخره با پای دیگری راه نرفتن و خود بودن و بر پای خود برخاستن و حرکت به پیش را ادامه دادن.
مجموعه آثار ۲۰ (چه باید کرد؟)، ص ۳۷۵ و ۳۷۶
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

یکی از عوامل بزرگی که می تواند جامعه های شرقی را در برابر هجوم فرهنگی غرب مقاومت بخشد، توجه به فرهنگ غنی، تاریخ پر از زیبایی و تجربه و ارزش و عقیده و همچنین داشتن حقوق انسانی مترقی و بالاخص داشتن چهره های شکوهمند و کامل انسانی در مذهب و در تاریخ آن قوم است.
خوشبختانه از این جهت جوامع اسلامی، اگرچه نتوانسته اند آگاهانه در برابر این هجوم بایستند ولی از نظر نیرو و امکانات فرهنگی دارای چنین وضعی هستند که می توانند با تکیه به آن و احیای آن و رواج ارزش های انسانی موجود در فرهنگ و نسل گذشته شان نسل جدید را توان مقاومت در برابر غرب ببخشند.
در این زمینه بزرگ ترین سلاح برای ایجاد مقامت آگاهانه در نسل جدید، نشان دادن چهره های بسیار ممتاز و شخصیت های نمونه متعالی زنده در مذهب و تاریخ اسلام است. اگر این چهره ها دقیقا" شناخته شوند و تصویر گردند و با بینش علمی مترقی و آگاهانه بازشناسی شوند و یا زبانشان احیا گردد و دومرتبه شخصیت و رسالتشان طرح شود، نسل جدید احساس خواهد کرد، برای نجات از سنت های کهنه و انحرافی و ارتجاعی لزومی ندارد که به دعوت های منحرفانه ی غرب پاسخ دهد.
مجموعه آثار ۲۱، ص ۲۱۲ و ۲۱۳
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
"
وحدت در تفکر " محکوم است، اما وحدت نیان "
شیعه " و "
سنی " نه تنها ممکن است. نه تنها معقول است، بلکه وظیفه ی انسانی ( و مسلمانی ) ما " بالاتر " از وظیفه، و فوری ترین وظیفه ی منطقی مان و وظیفه ی زمانی مان و حتی وظیفه ی فرقه ای مان است و این وحدت بدیهی تر است. لذا تکرار می کنیم وحدت میان "
تشیع " و "
تسنن " .
مرگ تفکر تحقیقی و علمی جهان تسنن و تشیع نه ممکن است و نه معقول، اما وحدت "
شیعه " و "
سنی " هم ممکن است و هم معقول و هم مسئولیت و تعهد ما این است.
مجموعه آثار ۲۶، ص ۱۸۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

انسان امروز علی رغم رشد عقلی شگفتش، به سه علت بیش از هر وقت دیگر به امامت و امام نیاز مند است:
۱- درهم ریختن ارزش ها
۲- الیناسیون وحشیانه ی انسان
۳- انتخاب ماشین به جای انسان و در نتیجه روی کارآمدن و قهرمان شدن متوسط ها
انسان همواره در طول تاریخ امام ساز و امام طلب بوده است. این روایت که اگر جز دو تن در زمین باقی بمانند یکی امام می شود و دیگری مآموم، یک واقعیت تاریخی است.
بدوی ترین قبائل امامی داشته اند که هم جنبه ی مذهبی داشته و هم مقام سیادت سیاسی و جهانی، و این می رساند که اصلا" در روح فطری آدمی رهبری اقتدایی نه رهبری اجرایی، یک جنبه ی تقدس و ماورایی داشته است.( البته سوء استفاده از این احساس یا انحراف آن مسئله ی دیگری است).
دو جریان بسیار مهم در انسان امروز و دیروز ( این واقعیت را نشان می دهد ) یکی تصوف و عرفان شرقی که به صورت ابدال، قطب، مراد و مرشد و شیخ و پیر و اولیاءالله و دیگری در مکاتب و جریان های فکری و فلسفی قرن نوزده و بیست غرب به صورت سوپرمن، ابرمرد، اصالت پیشوا، پیشوا پرستی و ... .
امامت نه قهرمان پرستی است نه بی قهرمانی، امامت یعنی آزادی فرد در انتخاب راه و زندگی در بودن ، اما الگو داشتن ره نمودن نه راه بردن، ارشاد نه استبداد.
مجموعه آثار۳۵،( آثار گوناگون)، ص ۱۹۲
آغاز امامت حضرت قائم بر منتظرانش خجسته باد
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست. نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست.
دنیایی که هر دم در تغییر و تحول است. چه چیز می تواند ملتی را در برابر ارابه ی بی رحم زمان را که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود، از زوال مصون دارد؟!
ملت مجموعه ی بهم پیوسته ی متوالی بسیار است، اما تیغ زمان پیوند نسل ها را قطع می کند، تنها سنت ها هستند که ما را از این دره ی هولناک گذر می دهند و با گذشته هایمان آشنا می سازند.
جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین این سنت هاست. نوروز اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه ی پیوند او با گذشته ...
مجموعه آثار ۱۳، ص ۵۰۲ و ۵۰۴
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

تبعیض در دو شکل کلی همیشگی:اقتصادی به صورت استثمار طبقه از طبقه و ملت از ملت، و سیاسی سلطه جویی زور بر ملتی ( استبداد ) و بر ملت ها ( امپریالیسم ) بیماری همیشگی بشر است و نظام حاکم بر تاریخ که عدالت، آزادیخواهی، مکتب توحید و راه ابراهیم در طول تاریخ بشری به صورت نهضتی پیوسته در مقابل آن قرار داشته است.
پیامبر تا سر بر زمین می گذارد چنان که خود پیش بینی کرد: " پاره های شب سیاه سر به دنبال هم فرا می رسند " و رسیدند. موسی منجی بندگان تا خاموش می شود، نظام هارونی می آید و وارث فرعون و بلعم باعورا می شود و عیسی پیامبر عشق و صلح و دوستی تا می رود، کشیشان، دگرباره نظام سزاری و قیصری را بنام او ادامه می دهند.
فقط نام ها عوض می شوند، سزار نامش پاپ و سناتورها، کاردینال ها می گردند. هر پیامبر و رهبری که می میرد، به فاصله ی کوتاهی دشمنانش به صورت جانشینان او در می آمدند.
مجموعه آثار ۱۶، ص ۳۲۴ و ۳۲۵
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
انسان وقتی پیرو فلسفه "
اصالت مصرف " گردید، جبراْ دچار عدم امکان تعادل خرج و دخل می شود و توان پرداخت اقساط کالاهای گوناگون مصرفی را ندارد و بناچار برای جبران فاصله ی درآمد با خرج مصرف، الزاماْ دست به کارهایی می زند که این کارها هرچه باشد به هر حال انحرافی است.
این انحراف ها و راه های انحرافی یا نامشروع مانند رشوه خواری، دزدی، باند بازی، و ... است یا راه های انحرافی به نظر مشروع مانند کارهای اضافی یعنی اینکه انسان بیش از توانایی روحی و فیزیولوژیک خود، وقتش را صرف کار و کسب درآمد کند، به چند کار متفاوت دست زند و این بزرگ ترین انحراف انسان است. چرا که انسان باید کارش در در رشته ای واحد باشد.
انسانس که در چند رشته ی متفاوت مشغول می شود، خود به خود رشدش از بین می رود. یک معلم بنگاه دار یا تاکسی ران ( مسافرکش ) هیچ وقت نمی تواند یک معلم خوب یا یک بنگاه دار خوب یا یک راننده ی خوب باشد.
اگر چه درآمد بیشتری کسب می کند، ولی چون کارهایش به هم ارتباطی ندارد، انسانیت او تضعیف و تجزیه می شود و به قول روانشناسی مانند یک گاری است که آن را از چهار طرف به اسب ها بسته باشند.
مجموعه آثار ۱۲، ص ۴۵
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
یک اصل و قاعده ای وجود دارد به این معنی که اگر در یک شرایط خاص اجتماعی که باید موضوعی خاص مطرح باشد و اذهان متوجه آن، و حرف خاصی زده شود و روی همان هدف اصلی تکیه گردد و یک حقیقت خاص طرح شود که وقت طرح آن رسیده است، اگر اذهان را متوجه و مشغول به موضوع و امر و هدف دیگری کنیم( که حقیقت علمی هم هست و حتی حقیقت دینی و هزار و یک دلیل در اثبات منطقی اش داریم )خیانت کرده ایم.
این است که باید دید یک مسئله و موضوع، کی ، کجا و چرا طرح می شود. زمان و مکان آن مناسب است یا نه برای حرفی که زمان و مکانش مناسب است، گفته نشود.
تا رد اسبشان را گم کنند
ترکمانان"نعل وارونه"زنند
مجموعه آثار ۲۰، ص ۷۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
صبر یعنی مقاومت، تحمل مشقت، سختی ها و خطرات در راه ایمان و مبارزه و انسان ماندن، نه بردباری چهارپایانه ی زبون و ذلیل.
آنان که صبر را به معنی تحمل الاغ منشانه و بارکشی حمال مآبانه تفسیر کرده اند از آن فلسفه تسلسم پذیری، ذلت، تن دادن به زور و ظلم و سکوت کردن در برابر هر فاجعه و منکری و جنایتی و دم برنیاوردن و سر کار همه را به قیامت انداختن و سرنوشت عدالت و انتقام و اصلاح و احقاق حق را به آخرالزمان و ظهور حضرت موکول کردن ... را استنباط کرده و به خورد مردم داده اند، همه کارگزاران جور و سحره فرعون و نفاثات فی العقد و خناس های وسوسه گر بودند.
صبر اسلام صبر زردی که اعلام شد نیست، صبر سرخ است.
صبر سرخ، شکلی از شهادت است که یک زنده ای بتواند شهید باشد.
مجموعه آثار ۲۰، ص ۷۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

ملیت یک احساس است، یک عینیت مادی نیست مثل رفاقت و هم کیشی. اگر ما احساس نکنیم ملیت وجود نخواهد داشت.( من وقتی کسی را هموطن خود می دانم که احساس هموطنی در من و او زنده باشد، و به میزانی که قوی تر می شود این پیوند هموطنی بیشتر می شود). و هر گاه به این احساس های انسانس حمله شود، بیشتر قوی می گردد.
بنابراین خودآگاهی ملی، ملیت را بوجود می آورد نه روابط اقتصادی، جغرافیایی و سیاسی. و ما به میزانی که خودآگاهی ملی داریم، ملیت مان رشد دارد.
مجموعه آثار ۲۷، ص ۷۰
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
یک جا یک حرف ( سخن ) حقیقت است و همان حرف در جای دیگر باطل است. عاملی و مکتبی در یک دوره، ازادی را و وحدت را بوجود می آورد و در جای دیگر نابودی آزادی و نابودی وحدت طرح می شود.
در مسائل اجتماعی، غیر از حق و باطل، یک حرف عامل دیگر هم وجود دارد و آن جغرافیای حرف (زمان و مکان حرف) است، هر وقت در مسائل اجتماعی که حرفی را می شنویم، حق است یا باطل، باید ببینیم که این حرف در چه جغرافیایی طرح می شود. هیچ حرفی در جامعه نیست که با همه ابعاد و بدنه های این جامعه ارتباط مستقیم نداشته باشد.
( اشاره به آن کلام مولی که فرمود:" کلمة الحق یراد به الباطل")
مجموعه آثار ۲۰، ص ۷۴
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

بسیار می شود که بنا به اغراض خاص، یک کار اجتماعی و اداری را که قبلا" من باب مثال با سه چها نفر کارمند انجام می دادند که غالبا" یکی شان هم زیادی بود، پس از گذشت مدتی برای همان کار، سازمانی عریض و طویل، ادارات و مدیرکل و گاه وزیر مستقلی با مقرراتی پیچیده و گاه عجیب و غریب با تکنیک های درهم و مبهم و بقدری سلسله مراتب و درجات اداری و مسئولیت های مختلف و درهم و برهم بوجود می آورند که ارباب رجوع با کارش گم می شود.
چرا که اگر کار بخواهد به سادگی انجام شود، می گویند این که چیزی نیست، خودمان هم می توانستیم انجام دهیم. اما اینچنین که شد وحشتشان می گیرد و باورشان می شود که کاری مهم، پیچیده و مشکل است و به این سادگی ها انجام شدنی نیست.
مجموعه آثار ۱۴، ص ۲۶۱
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
میان ما و سرچشمه ی اسلام نخستین حقیقی، حفره ی عمیق و تاریک تاریخ حائل شده است و روح و فکر اسلامی در جریان چهارده قرن تاریخ خویش با گل و لای سرزمین ها و نهرهای فرهنگ ها و عقاید و آراء مذهب ها و عناصر بیگانه ی سنت های قومی و اساطیر و عقاید موروثی اقوام گوناگونی که به اسلام آمده اند و افکار و آراء مکتب های فلسفی و عرفانی غیر اسلامی که در طی ادوار تاریخی بدان پیوسته اند، آمیخته است.
و نیز عقاید و توجیهات و نظریات علمای مذهبی که تحت تأثیر جریانات علوم و عقاید زمان و تربیت های بومی و ملی خود قرار گرفته اند اسلام را به قالب های ذوقی و احساسی و عقلی خاص خود درآورده اند.
مجموعه آثار ۲۱، ص ۳ و ۴
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

نیایش نه همچون تخدیری آرام بخش است بلکه آرامشی که می بخشد زاییده ی اشباع تشنگی و نیاز و اضطراب روح آدمی و پاسخ گفتن به کمبودهایی است که در عمق فطرت آدمی است.
این است که می شود نیروزا، نشاط انگیز و عامل شکفتگی احساس ها، عواطف و استعدادهای مرموز در درون روح آدمی. بیخود نیست که آلکسیس کارل این جمله ی ارزشمند را می گوید:
" هیچ دری را نیایش نمی زند مگر اینکه به رویش گشوده می شود و نیایش بلندترین قله ی تعبیر را در شب ظلمانی عقل در پرواز عشق می آید، آنگاه که کمیت عقل می لنگد. "
مجموعه آثار ۸ ، ص ۱۳۱
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
انسان دارای دو نیمه است. نیمه ی ابزاری و نیمه ی انسانی. چشم، دست، پا، انگشتان، دندان و زبان همه نیمه ی ابزاری اند، یعنی اینها ابزار من اند، "خود"م نیستند، برای این است که قلم می گیرم دنباله ی نیمه ی ابزاری خودم یعنی انگشت هایم هستند، عینک می زنم یعنی دنباله ی نیمه ی ابزاری من یعنی چشمهایم است. این عینک یک ابزار تکنیکی است که اضافه شده است و ابزار دیدن مرا تقویت می کند. بیل که به دست می گیرم دنباله ی نیمه ی ابزاری دستم است، بنابراین بیل دنباله ی دست من است و همچنین کفش ادامه ی پای من.
اما ماشین کم کم از انسان بی نیاز( از ابزارهای انسانی ) بلکه در نیمه ی انسانی انسان هم دخالت می کند. برای مثال نقاشی حاصل قلم مو و رنگ و دست و فکر انسان است و لذا تجلی نیمه ی انسانی انسان است، اما عکاسی دیگر دنباله ی نیمه ی ابزاری انسان نیست و تا حدود زیادی در آن، نیمه ی انسانی انسان تعطیل شده است.
این تجاوز به جایی می رسد که همه ی ابتکارها از بین می رود و به طور نمونه در یک ماشین تحریر یک نوع خط واحد ارائه و تحمیل می شود، در صورتی که قبلا" چنین نبود. البته این ها کوچک است و بعد به مسائل بزرگ و بزرگتر می رسد.
مجموعه آثار ۳۱
(ویژگی های قرون جدید)، ص ۳۳۷
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
انقلاب حسین (ع) یک حادثه نیست. یکی از صحنه های جنگ انسان در طول تاریخ از آدم تا

آخرالزمان است. چهره ی عملی و سیاسی و اجتماعی باب اجتهاد است. یعنی همان فلسفه ای که در اجتهاد می بینیم در انقلاب حسین (ع) و قیام دیگر امامان شیعه می بینیم، قیام فکری یا نظامی( قیام اصل اعتقادی است خونین یا فکری بودنش یک مشئله ی تاکتیکی است ، زمان آن را مشخص می کند، امام صادق و امام حسین (ع) هر کدام سنبل یکی از این دو قیامند.)
در زمان امام حسین (ع) ایدئولوژی اسلام در خطر نبود، سنت پیامبر در یادها بود و مردم به چشم دیده بودند و اصحاب بودند. بدعت و انحراف در سیاست و رهبری جامعه بود ، بنابراین قیام مسلحانه ایجاب می کرد. اما امام صادق (ع) در قرن دوم و آغاز دوران تفکر و فرهنگ و عقاید تازه است. از داخل به وسیله ی فرق و مذاهب قدیمی که در اسلام حل شده و از خارج به وسیله ی آشنایی با فلسفه ها و تصوف و ... و نیز بنی عباس که بر خلاف بنی امیه که سیاستشان بر عصبیت عربی و زور و خدعه ی سیاسی محض استوار بود و مبارزه با چنان سیاستی تنها باید با اعمال زور و سلاح انجام شود( انقلاب و قیام مسلحانه )، اما بنی عباس با نقشه های هوشیارانه، علمی و انحراف فکری ، نسل روشنفکر و تخصیلکرده و رواج علوم و فلسفه و مکتب های خارجی اهداف خود را پیش می بردند. بنا بر این خطر مسخ شدن مکتب و طرز فکر اسلام وجود داشت و مبارزه با آن باید یک مبارزه ی فکری و مقاومت ایدئولوژیک می بود، یعنی مقاومت و مبارزه ی امام صادق (ع).
مجموعه آثار ۳۵، ص ۲۰۱
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
امام صادق می فرمایند: کل شهر محرم و کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا.

در قبائل عرب همواره جنگ بود، اما مکه سرزمین حرام بود و سه ماه رجب، ذی القعده و ذی الحجه و محرم، زمان حرام، یعنی که در آن جنگ حرام است. قبائلی که با هم می جنگیدند تا وارد ماه حرام می شدند جنگ را موقتا" تعطیل می کردند اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش، صلح نیست، فقط ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت. سنت بود که بر فراز قبه خیمه ی فرمانده قبیله پرچم سرخی بر می افشاندند تا دوست و دشمن و مردم همه بدانند که : جنگ پایان نیافته.
آنها که به کربلا می روند می بینند که جنگ با فتح یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است اما بر قبه ی آرامگاه حسین پرچم سرخی در احتزاز است که یعنی بگدار این "
سال های حرام" بگذرد، زیرا که جنگ پایان یافته است.
مجموعه آثار ۱۹، ص ۳۴
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |