تبليغاتX
کاریز
کاریز
    

     دكتر علي شريعتي متفكر و انديشمندي بود كه در يك دوره تاريخي، تاثير فزاينده‌اي بر انديشه‌هاي فرهنگي و اجتماعي گذاشت.
     وي درباره برخي‌از حوادث تاريخي و مذهبي ازجمله حادثه كربلا ديدگاه‌هايي را عنوان كرده است.
برخي از سخنراني‌ها و نوشته‌هاي شريعتي در مورد شهادت امام حسين (ع) و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وي به شمار مي‌رود.
     تاثير امام حسين (ع) بر انديشه‌هاي دكتر شريعتي و خلق روح حماسي و نگاه حسيني وي، در همه آثارش به وضوح ديده مي‌شود.
     بازتاب حماسه حسيني در جولان فكر و روحيه وي بسيار گسترده، شورانگيز و عميق است به گونه‌اي كه بسياري از جريانات سياسي و اجتماعي و رويدادهاي تاريخي را با رويكرد به حادثه كربلا تحليل و ارزيابي مي‌كند.
     پرداختن به عاشوراي حسيني از منظر دكتر شريعتي بيشتر انعكاس يك قريحه قوي، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسي و بي‌تاب اوست.
     از اين رو در اين نوشتار سعي شده در حد وسع، ديدگاه دكتر شريعتي در اين موارد به تصوير كشيده شود.


ادامه مطلب

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
تو خاموشي‌ كه‌ بخواند؟
تو مي‌روي‌ كه‌ بماند؟  
كه‌ بر نهالك‌ بي‌ برگ‌ ما ترانه‌ بخواند؟(۱)
"شگفتا! وقتي‌ كه‌ بود نمي‌ديدم‌، وقتي‌ كه‌ مي‌خواند نمي‌شنيدم‌... وقتي‌ ديدم‌ كه‌ نبود... وقتي‌ شنيدم‌ كه‌ نخواند" (۲)و... اكنون‌ تو با مرگ‌ رفته‌اي‌  
"به‌ نمي‌دانم‌ كجايي‌" كه‌ ديگر دست‌ محتاج‌ هيچ‌ نيازي‌ به‌ دامن‌ وجود تو نمي‌رسد! به‌ دوردستي‌ كه‌ ديگر پاي‌ هيچ‌ رسيدني‌ را ياري‌ رفتن‌ نيست‌. به‌ معراجي‌ كه‌ ديگر، پرواز هيچ‌ روحي‌، يافتني‌ را اميد نمي‌توان‌ داشت‌. به‌ سرزميني‌ بس‌ دور و غريب‌ و گمنام‌ و ناپيدا سفر كرده‌اي‌ و به‌ شهر غريب‌ "آشنايي‌" رفته‌اي‌ و"ره‌ كوي‌ عشق‌" را پيش‌ گرفته‌اي‌ و در خانه‌ "خويشاوندي‌" را زده‌اي‌ و بر سر سفره‌ دوست‌ ديرينه‌ات‌ نشسته‌اي‌ و گرم‌ از راز و نيازي‌ و تافته‌ از درددلي‌ پرشور از حضور دوستي‌ و پرسوز از سال‌هاي‌ دوري‌ و تنهايي‌ و... همچنان‌ مست‌ از رهايي‌ و يافتني‌ و....
گذشته‌ات‌ را به‌ ياد نمي‌آري‌!
گذشتگانت‌ را فراموش‌ كرده‌اي‌  
ديگر، حضور "او" غيبت‌ ما را به‌ يادت‌ نمي‌آورد، "جمعيت‌" وجود او، تنهايي‌ بودن‌ ما را از انديشه‌ات‌ پاك‌ كرده‌ است‌، "بودن‌" او، درد "نيستي‌" ما را بر جانت‌ نمي‌زند. بازگشت‌ به‌ وطن‌، سال‌هاي‌ غربت‌ را از ضميرت‌ زدوده‌ است‌. ديدن‌ هم‌ولايتي‌ها، "غربتي‌"هاي‌ پيشين‌ را، در ويرانه‌هاي‌ خاطراتت‌ دفن‌ كرده‌ است‌. يافتن‌ وصلت‌ "آزادي‌"ات‌، "سرزمين‌"ات‌، "خويشاوند"ت‌... هر چه‌ دوري‌ و بند و غربت‌ و بيگانگي‌ را به‌ فراموشت‌ سپرده‌ است‌.   هاي‌...
اي‌ شمايان‌! شماياني‌ كه‌ سرگذشت‌تان‌ را، تنهايي‌تان‌، بندگي‌تان‌ را در زمين‌ فراموش‌ كرده‌ايد و آنجا، آن‌ بالا، با خوشبختي‌ و سعادتتان‌ سرگرميد. به‌ پايين‌ بنگريد! از آن‌ اوج‌ نيم‌نگاهي‌ هم‌ به‌ حضيض‌ بيفكنيد، چشم‌هايتان‌ را اين‌ همه‌ به‌ آرامش‌ و زندگاني‌ سرشار و با اوئي‌ مدوزيد!
اندكي‌، گوشتان‌ را بر ديواره‌ اين‌ دنيا بگذاريد و سراپا سكوت‌ با تمامي‌ خوشبختي‌تان‌ بشنويد كه‌ چه‌ غوغايي‌ است‌.
چشم‌هاي‌ وجدان‌ انديشه‌تان‌ را بر اين‌ سرزمين‌ پرهياهو و پرتپش‌ بيندازيد و برهوت‌ را ببينيد، بنگريد كه‌ بر دوزخيان‌ اين‌ زمين‌ چه‌ مي‌گذرد و روزگار با آنها چه‌ مي‌كند، كه‌ غيبت‌ شما، راه‌ را بر حضور بيگانگان‌ هموار كرده‌ است‌ و نبودن‌ شما، بودن‌هايي‌ پست‌ و حقير و نفرت‌انگيز را بر زيستن‌ ما مي‌زند!   هاي‌...  
شماياني‌ كه‌ رهايمان‌ كرده‌ايد. با شماييم‌. ما بازماندگان‌ و تنهايان‌ اين‌ جهان‌، همدردان‌ و فرزندان‌ و هم‌سرنوشتان‌ پيشين‌ شما! كه‌ اكنون‌ بي‌پناه‌ و يتيم‌ مانده‌ايم‌! زندگاني‌ آزاد و سرشار در آنجا، با ما، كه‌ ديري‌ است‌ مي‌شناسيدمان‌ بيگانه‌ترتان‌ كرده‌ است‌. پتك‌ رهايي‌ و وصال‌، آنچنان‌ بر خاطرتان‌ فرود آمده‌ است‌ كه‌ هر چه‌ گذشته‌ را فراموش‌ كرده‌ايد و هيچ‌ به‌ ياد نمي‌آريد كه‌ اينجا چه‌ خبر است‌ و چه‌ مي‌گذرد؟ پرواز در آسمان‌هاي‌ بي‌انتهاي‌ غيب‌، چنان‌ مست‌تان‌ كرده‌ است‌ كه‌ اسارت‌ را نمي‌فهميد. هاي‌، بنگريد، بشنويد، حس‌ كنيد كه‌ ما چه‌ مي‌كشيم‌، بودن‌ خويش‌ را بر كالبد زندگي‌هاي‌ پوچ‌ و حقيرمان‌ بزنيد، انديشه‌تان‌ را در مغزهاي‌ پر از گندابمان‌، بنشانيد. عشقتان‌ را در دل‌هاي‌ سنگ‌مان‌ نهيد، ايمانتان‌ را به‌ وجودهاي‌  سست‌مان‌  هديه‌ كنيد و روحمان‌ را عمق‌ عطا كنيد و غربتمان‌ را آشنايي‌ بخشيد، تنهايي‌مان‌ را لبريز از جمعيت‌ خويش‌، جانمان‌ را سرشار از حيات‌تان‌ كنيد. اميد را در وجدان‌هاي‌ خفته‌مان‌ بشكفانيد، هر ذره‌ آرزو را در آسمان‌ خيالمان‌ به‌ پرواز درآوريد. دردها را درمان‌ بخشيد. نيازها را پناه‌ دهيد، با نوازش‌هاي‌ صميمي‌ و مهربان‌ سرانگشتان‌ انديشه‌تان‌ روح‌ مجروح‌ و خونين‌ اين‌ مغضوبين‌ را، آرامش‌ بخشيد.
جام‌ لبريز حياتبخش‌ وجودتان‌ را به‌ لب‌هاي‌ تشنه‌ و نيازمند ما بگذاريد، تا عطش‌مان‌ را خنكي‌ بخشد.
كه‌... اينجا، آنجا كه‌ ماييم‌، روزگار سخت‌ شده‌ است‌ و ماندن‌ هولناك‌... هر كسي‌ سوداي‌ خويش‌ در سر دارد، هركسي‌ براي‌ خويش‌ است‌. زمزمه‌هاي‌ شوم‌ و بيگانه‌ از هر طرف‌ برخاسته‌ است‌. دست‌هاي‌ پليد شرك‌ و ريا، حلقوم‌ توحيد و آزادي‌ را مي‌فشارد. پاهاي‌ سنگين‌ و بي‌رحم‌ اسارت‌ و زنجير پيكرهاي‌ رنجور و دردمند اخلاص‌ و ايمان‌ را، به‌ زير لگد گرفته‌ است‌.
پاسداران‌ شب‌ و تاريكي‌، دست‌ انديشه‌هاي‌ پاك‌ و ساده‌ انسان‌ها را مي‌گيرند  و به‌ بيراهه‌ مي‌كشانند، تا كه‌ از راه‌ پرفروغ‌ و گمنامي‌ كه‌ شما - شما رفته‌ها نشان‌شان‌ داديد، دور شوند و بيگانه‌. راهي‌ كه‌ شما با پيكرهاتان‌ هموارش‌ كرديد، با خون‌هاتان‌ سرسبزش‌ كرديد، با وجودتان‌ روشن‌اش‌ ساختيد، به‌ آن‌ اميد كه‌ عاشقان‌ صادق‌ و بي‌تاب‌ حقيقت‌ و عشق‌، در آن‌ قدم‌ نهند، مي‌بينيد كه‌ چگونه‌ با زورشان‌ و سرمايه‌شان‌ و نيرنگ‌شان‌، راه‌ را سد كرده‌اند، راهي‌ كه‌ شما سالكش‌ بوديد، راهي‌ كه‌ به‌  معبد خورشيد مي‌بردشان‌ و شما راهبش‌ بوده‌ايد؟ راهي‌ كه‌ به‌ آزادي‌ مي‌خواند و شما شاعرانش‌ بوده‌ايد!
راهي‌ كه‌ در آن‌ مزدك‌ و بودا و حلاج‌ دوست‌ و هم‌پيمان‌ هم‌ مي‌شوند و دست‌ در دست‌ يكديگر در كنار هم‌، آرام‌ و مطمئن‌ و سرشار از يقين‌ و ايمان‌، يافتن‌ معبد عرفان‌، برابري‌ و آزادي‌ را نيت‌ مي‌كنند!
راهي‌ كه‌ شير روز مي‌آفريند كه‌ مي‌غرد و مي‌خروشد و هر چه‌ بت‌ و بندگي‌ است‌ به‌ لرزه‌ مي‌افتد، و زاهد شب‌ مي‌پرورد، غريبي‌ كه‌ از بودن‌ و ماندن‌ در اين‌ هيچستان‌ سرد و تاريك‌، به‌ تنگ‌ آمده‌ است‌ و زندگي‌ را سنگ‌ لحدي‌ بر بودنش‌ مي‌يابد و زيستن‌ را مرگ‌ خويش‌ مي‌بيند، و دم‌ زدن‌ را ذبح‌ خويش‌، عابدي‌ در انتظار فلاح‌!
فلاح‌، فلاح‌ - اما، چه‌ جاي‌ رستگاري‌ است‌، چه‌ جاي‌ رهايي‌ است‌؟ راه‌ها را همه‌ بسته‌اند، روزنه‌هاي‌ روشنايي‌ را هم‌ سد كرده‌اند. آرزوها را همه‌ زنجير زده‌اند، اميدها را به‌ قربانگاه‌ برده‌اند.
   ....
دروازه‌هاي‌ شهرتان‌ را بسته‌اند، آدرس‌ بودن‌ شما را پاره‌ كرده‌اند. منزلتان‌ را ويران‌ كرده‌اند و... شما را مدفون‌ ساخته‌اند!   كه‌
"آنها"
سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را رهانيده‌اند  
نجاتمان‌ دهيد كه‌ سخت‌ محتاج‌ شده‌ايم‌.
پي‌نوشت‌ها:
1- در كوچه‌ باغ‌هاي‌ نيشابور، شفيعي‌ كدكني‌
2- كوير، معبودهاي‌ من‌، دكتر شريعتي‌

منبع: اعتماد ملی
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

    
همايش بزرگداشت استاد محمدتقي شريعتي عصر دیروز در تالار ابن خلدون دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران پایان يافت. 
      در نشست دوم اين همايش، دكتر طوبي كرماني به ايراد سخنراني پرداخت و گفت: در دنياي كنوني شايع شده است كه بشر عالم و متمدن به دين نيازي ندارد؛ اما اوضاع جهان نشان مي‌دهد كه بشر هرچه به‌سوي ترقي پيش مي‌رود، احتياجش به دين بيشتر مي‌شود.
     وي با بيان اين‌كه روشنگري ديني از دستاوردهاي استاد محمدتقي شريعتي است، افزود: يكي از راه‌هاي موفقيت استاد شريعتي، بازگشت به اسلام نخستين و ناب بود؛ اسلامي كه مانع سقوط در كهنه‌پرستي و حافظ در فرو رفتن در مدرنيسم استعماري است. بنابراين محمدتقي شريعتي چون كالبد استخواني شده است؛ تا ما استخوان‌دار و محكم بمانيم و بايستيم و سرافراز، از اسلام منادي آزادي و آزادگي سخن بگوييم.
     در نشست سوم همايش، محمد اسفندياري به بحث درباره «مفسر نوگراي قرآن» پرداخت و اظهار داشت: براي شناخت روشنفكري ديني، بايد اغيار آن‌را شناخت. ما داراي دو روشنفكري، يعني غيرروشنفكري ديني و ديگري غيرديني هستيم. غيرروشنفكري ديني و جريان سنت‌گرايي، به خرافات و علم‌گريزي معتقد بوده و روشنفكري غيرديني، به دين معتقد نبوده، ولي مدعي عقل، سياست و علم بوده است.
     وي افزود: اما روشنفكري ديني منهاي پيرايه و خرافات بوده و معتقد است كه مي‌توان از ميوه‌هاي درخت روشنفكري ديني استفاده كرد. البته مي‌توان از پيشگامان روشنفكري ديني در جهان اسلام سيدجمال‌الدين اسدآبادي، محمد عبدو و اقبال لاهوري را نام برد، كه در ايران نقطه عطف روشنفكري ديني پس از شهريور سال 1320 با پيشگامان روشنفكري ديني، محمود طالقاني، مهدي بازرگان و محمدتقي شريعتي آغاز شد. اينان نه به روشنفكري غيرديني و نه به سنت‌گرايي تن دادند.
     وي در پايان گفت: روشنفكري ديني در نظر استاد شريعتي تنها منبع معرفت نبود، بلكه منبع حركت هم بود. يعني به تغيير جامعه هم مي‌انديشيد. او حيات را مرادف با حركت مي‌دانست؛ هم‌چنان‌كه با آثار مكتوب ارزشمند معلم دكتر علي شريعتي مي‌توانش شناخت.
    در ادامه‌ي اين همايش، پروين منصوري درباره كانون نشر حقايق اسلامي سخن گفت و اظهار داشت: شناخت انسان تاثيرگذار در عرصه‌هاي مختلف، سوژه‌ي مهم محققان است و اين سوژه‌ها هيچ‌وقت بدون دليل نمي‌توانند مورد توجه محققان قرار گيرند. در شهريور سال 1320 هجوم متفقان و تصرف خراسان، استاد شريعتي را به ميدان عمل كشاند و اعتقاد راسخ ايشان باعث شد كه در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي نيز حضور يابد.
     در پايان نشست سوم اين همايش، دو نفر از شاگردان استاد شريعتي به بيان خاطراتي از استادشان پرداختند.
     در ادامه نسشت چهارم از اين بزرگداشت، سهيل محمودي به شعر‌خواني پرداخت و پيش از آن خاطرنشان كرد: بايد از عمق باور‌مندي اين شخصيت‌ها و تاثيري كه با باورشان بر ما داشتند، بهره‌مند شويم؛ چراكه جاي اين باورمندي در ميان ما خالي است.
     عده‌اي از سخنرانان نشست چهارم ازجمله محمدجواد صاحبي، دكتر سيدحسن اسلامي، دكتر معصومه ريحان و حجت‌الاسلام سعيدي به‌دليل كمبود وقت، از ارايه‌ي مقاله‌هاي خود صرف نظر كردند و همايش با ذكر خاطراتي از شاگردان استاد محمدتقي شريعتي به پايان رسيد.
     در نشست‌هاي صبح اين همايش، حجت‌الاسلام مهدي مهريزي، سارا شريعتي، قربان بهزاديان‌نژاد، محمدمهدي ركني يزدي، دكتر محمدمهدي جعفري، دكتر طوبي كرماني، حجت‌الاسلام ايازي، محمد مرادي، دكتر حسين رزمجو و دكتر فرهودي و شعرخواني پرويز خرسند برگزار شده بود.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
     در خبرهایی که از سفر جناب آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران از سفر ایشان به سوریه پخش شد و یا در سایت ها و روزنامه های مختلف منعکس گردید، هیچ اشاره ای  به حضور ایشان بر مزار معلم شهید دکتر علی شریعتی و تنها قرائت فاتحه ای نشد.
     اصلا" نمی دانم ایشان در دمشق بر مزار آن مرحوم حاضر شده اند یا خیر؟ و به همین منظور قصد قضاوت هم ندارم ولی ای کاش در میان کلیه ی اخبار ریز و درشت حضور رئیس جمهوری ایران در کشور سوریه این برنامه هم گنجانده می شد و مورد توجه قرار می گرفت مسئله ای که به گمانم در شرایط حساس امروز جامعه ی ما ارزشممند بود .
     دکتر علی شریعتی می فرمایند:

  *اگر باطل را نمی توان ساقط کرد ، می توان رسوا ساخت . اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد، طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت*

     این همان نکته ای است که امروز رئیس جمهور ایران با جسارت به احیاء آ» اهتمام دارند. پس چه زیبا بود که در خلال برنامه های ایشان ، این برنامه هم گنجانده می شد و یا اگر چنین برنامه ای وجود داشت  حداقل به آن اشاره می شد. 
    


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |