
در زندگی آدمی، کاری از این مثبت تر و از این بزرگ تر نیست تا تو لجن خاکی خود را بر گونه ی خدا بسازی- خلق و خوی خدا را در خویش بپرورانی و در زمانی که انسان شدن هر لحظه به جهادی نیاز دارد، انسان شوی!
و بدانی که آن قدرت های ضد انسانی که دست اندر کار ضد تو و مسخ تواند، دام خویش را در آنسویی می گسترند که تو در جستحوی طعامی برای گرسنگی خویش بدان میل کرده ای و در آن طمع بسته ای.
رستم قدرت و سیمرغ افسون کار، دست در دست، توطئه می چینند تا تو را اگر هم رویین تنی از همان روزن باز چشم که در دنیا داری به تیرت زنند، کورت کنند و بخاکت افکنند.
تقوی لباس رویینی است که قهرمان ما در این صحنه ی نبرد حتی چشم خود را در پناه آن فرو می پوشد.!
مجموعه آثار ۱۰ ( جهت گیری طبقاتی اسلام) ، ص ۷۷
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

از نخستین روزهای تاریخ، هرگاه انسان از انبوه تلاش های حیات، خود را به گوشه ی انزوایی می کشاند، به " خویش " و به " جهان " می اندیشید، اخمی از بدبینی بر نگاهش نقش می بست و موجی از اضطراب بر سیمایش می نشست، زیرا وی همواره خود را از این عالم " بیشتر " می یافته و درمی یافته است که " آنچه هست " او را بس نیست.
احساسش از مرز این هستی می گذرد و آنجا که " هر چه هست " پایان می گیرد، او ادامه می یابد تا " بی نهایت " و دامن می گسترد.
احساس غربت در این عالم و بیزاری از بیگانگی با خود " وطن " را و " خویشاوندی " را فرایاد او می آورد.
مجموعه آثار ۱۳ ( هبوط در کویر )، ص ۵۵۱
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
" به خود باز گردیم "!
این شعار به این معنی نیست که از زمان حال رو بگردانیم و به آینده پشت کنیم و از هرچه نو است، متعصبانه بگریزیم و هراسان به گذشته رو کنیم.
هدف " بازگشت به خویشتن انسانی و فرهنگی و اعتقادی خویش است " این شعار، یک حرکت ارتجاعی را توصیه نمی کند، این یک نهضت پیشرفته و مترقی برای نجات از بیگانگی با خود، " حلول بیگانه در ماهیت انسانی و هویت معنوی و فرهنگی خود " و در نتیجه بازیافتن حقیقت از دست رفته و ارزش های غارت شده ی خویش است و تکیه بر اصالت های خویش و با مغز دیگری نیاندیشیدن و با زبان دیگری حرف نزدن و بالاخره با پای دیگری راه نرفتن و خود بودن و بر پای خود برخاستن و حرکت به پیش را ادامه دادن.
مجموعه آثار ۲۰ (چه باید کرد؟)، ص ۳۷۵ و ۳۷۶
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

علی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و راهی دبستان شد. شش سال بعد به دبیرستان فردوسی رفت و سپس دانشسرای مقدماتی را در مشهد به پایان برد.
همه ی آنهایی که علی را از نزدیک می شناختند بدین واقعیت اعتراف دارند که میان علی جوان ۱۹ ساله با دیگر جوانان هم سن و سالش تفاوتی قابل درک وجود داشت.
علی با پایان کار دانشسرا به آموزگاری پرداخت که در تمامی دوران کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص و با تمامی وجودش آن را دنبال کرد.
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |

در روزی از روزهای سال ۱۳۱۲ هجری شمسی در روستای مزینان سبزوار، نوزادی در خانواده ی علم و تقوای محمد تقی شریعتی به دنیا آمد که او را علی نام نهادند. مادرش زنی روستایی و بسیار مهربان بود.
سال های اول کودکی تا قیل از دبستان را در روستا گذرانید. از جمله کسانی که در این سال ها در اندیشه و احساس او تأثیر گداشته اند، مادر و پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا مکتب دار روستا بودند.
از آنجا که پدرش ارادت خاصی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ابرمرد دنیای اسلام داشت، اورا علی نام نهاد.
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |