تبليغاتX
کاریز
کاریز
     در آستانه ی عید غدیر خم، عید ولایت و رجعت به خویشتن، حیفم آمد که این مناجات زیبای دکتر شریعتی را که بی مناسبت با شرایط حال جامعه ما نیز نیست را نیاورم:

     اي‌ خداوند!
     به‌ علماي‌ ما مسووليت
     و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مومنان‌ ما روشنايي‌
     و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌
     و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌
     و به‌ پيروان‌ ما آگاهي‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت‌
     و به‌ اساتيد ما عقيده‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده‌
     و به‌ خفتگان‌ ما بيداري‌ و به‌ دينداران‌ ما دين‌
     و به‌ نويسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور
     و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو
     و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخي‌ و به‌ نشستگان‌ ما قيام‌
     و به‌ راكدان‌ ما تكان‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه‌
     و به‌ خاموشان‌ ما فرياد و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌
     و به‌ شيعيان‌ ما علي‌ و به‌ فرقه‌هاي‌ ما وحدت‌
     و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبينان‌ ما انصاف‌
     و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر و به‌ مردم‌ ما خودآگاهي‌
     و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم‌ و استعداد فداكاري‌ و شايستگي‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش!

عید سعید غدیر بر رهروان ولایتش خجسته باد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

     به بهانه بازگشت حجاج از سفر معنوی حج

     ... و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و .... من چه مي‌دانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط مي‌توانم نشاني‌هايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت‌جويانه و ... به فرار مي‌كشاند و عشق به او كور و كرت مي‌كند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!!

     اي حاج، اكنون به كجا ميروي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج، آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي مي‌كند حل مي‌شود و اگر خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان مي‌گيرد و كار او پايان نمي‌گيرد. هنرمنداني بوده‌اند كه از نقشي كه ايفا كرده‌اند ديگر بيرون نيامده‌اند و بر آن مرده‌اند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم ايستاده‌اي و بر پاي ابراهيم به پا خاسته‌اي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت داده‌اي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهاده‌اي و در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستان‌هاي حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات هبوط كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با «آگاهي» (در پرتو روشني آ‏فتاب عرفات)، و «خودآگاهي» (به روشني پاك شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليس‌ها رها كردي، و در پايان كار گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيم‌وار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش، قوم خويش را به حركت‌آر، جهت بخش، به حج‌خوان، به طواف آر . و تو ! اي هم پيمان با خدا، اي همگام با ابراهيم اي كه از طواف مي‌آيي و كار حج را با طواف نساء به پايان آورده‌اي و در جاي معمار كعبه ،باني مدينه حرم و مسجدالحرام ايستاده‌اي و روي در روي هم‌پيمان خويش (خدا) داري، سرزمين خويش را منطقه حرم كن، كه در مسجدالحرامي، عصر خويش را زمان حرام كن، كه در زمان حرامي، و زمين را مسجد‌الحرام كن، كه در مسجدالحرامي، كه: زمين مسجد خداوند است و مي‌بيني‌كه : نيست!

دکتر علی شریعتی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
     "شریعتی ، پایدار اما کم فروغ" عنوان مقاله ای است از دکتر محمد جواد غلامرضا کاشی که در آن به نسبت میان ما و افق زمانه ما با دکتر شریعتی پرداحته است .
     وی معتقد است که: الگوی عامیانه تر این پرسش در روزها و ماه های پس از پیروزی انقلاب عبارت از آن بود که اگر دکتر بود در مقابل فلان رخداد چگونه موضع می گرفت و یا در خصوص آن مناقشه فکری چه رویکردی اتخاذ می کرد؟ سبک و سیاق تازه این پرسش اگر چه کم و بیش به همان پرسش نخست سبق می برد اما در عین حال فضای بیشتری برای نقد و پشت سرگذاری شریعتی می گشاید و از مرجعیت دکتر شریعتی اندکی پافراتر نهاده است.
     از تشابه میان این دو پرسش می توان نتیجه گرفت که دکتر شریعتی به همان سادگی که گاهی تصور می رفت به تاریخ نخواهد پیوست اما در عین حال تفاوت میان این دو پرسش نیز از اعتبار سخنانی می کاهد که دکتر شریعتی را آئین راستینی می انگاشته اند که از آن تخطی شده و باز گشت به او را تنها راه گشودن بن بست های فکری و سیاسی می انگارند. دکتر شریعتی به سرعت در فضای فکری و فرهنگی ما شکفته شد اما به آرامی رنگ می بازد و به نحوی تدریجی به یک چهره تاریخی بدل می شود. دکتر شریعتی یکباره در فضای فکری و فرهنگی ما شکفت و همچنان تداوم دارد چرا که :
ادامه مطلب

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

     کاریز یعنی حیات. کاریز یعنی زندگی. کاریز یعنی هرآنچه هست و می توان بر آن دل بست. کاریز یعنی تنها مجرای تنفس در برهوت. کاریز یعنی حیات.
     کویری ها اهمیت کاریز را بیش از همه درک می کنند. کاریز در حقیقت همان قنات هایی است که در اعماق کویر بر لبان تشنه و ترک خورده خاک، جان تازه ای می بخشند.
     دکتر علی شریعتی در کتاب " کویر " خود در این مورد و کاریز های مزینان توضیحات بیشتری داده است که در آینده در باب آن سخن خواهم گفت.
     من نیز نام " کاریز " را با همان مفهومی که در بالا به آن اشاره کردم و با الهام از این شعر زیبای آقای "محمد رضا عبدالملکیان" که تقدیمتان می کنم، انتخاب کردم:

دل مزرعه گیاه و گندم بود

دل در شط عطر پونه ها گم بود

دل دست دعای خلوتی محجوب

دل چاره گشای چرخ خرمنکوب

دل خط شیار شخم گاو آهن

دل راه عبور خوشه تا خرمن

 

کاریز و دلم چه سال ها با هم

بیگانه ز قیل و قال ها با هم

با مهر گیاه همنشین بودیم

همسایه رویش زمین بودیم

 

یک صبح خروس خوان پرید این دل

خون دید و سپیده را ندید این دل

چشمان هراس و دشنه ای خونریز

فریاد دلم که وای کو کاریز؟

در فاجعه دل به پای سر می رفت

می رفت و به ورطه خطر می رفت

دل رفت و رسید و دید و خون گردید

از ریشه شکست و واژگون گردید

دل دیده به عمق وحشت پاییز

یک دشنه میان شانه کاریز

 در فاجعه ،آب را فدا کردند

یعنی که مرا از او جدا کردند

آنگاه دلم همیشه ابری شد

دل آمد و دل شکست و شهری شد

با این دل ریشه دار بارانی

این شهر چه کرده،هیچ میدانی؟

 

 

                                                                                            


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

    


مزینان به عنوان نخستین روستای تاریخی استان خراسان در فهرست آثار ملی کشور ایران به ثبت رسیده است. 
     این روستا در 80 کیلومتری غرب سبزوار واقع شده است و به دلیل ویژگی های معماری و فرهنگی در فهرست آثار ملی قرار گرفته است .
     روستای مزینان زادگاه اندیشمندان بزرگ ایران اسلامی همچون دکتر علی شریعتی ، استاد محمد تقی شریعتی و عالمانی مانند حاج شیخ محمود و حاج شیخ قربانعلی شریعتی مزینانی است.
     این روستا دارای حصار قدیمی است که بخش مهمی از آن باقی مانده و وجود چندین خانه قدیمی، مدرسه علمیه ، مسجد، کاروانسرا و آب انبار از ویژگی های این روستا می باشد . مساحت این روستا حدود 16 هکتار اعلام شده است و امیدوارم با توجه به تهیه طرح بهسازی این روستا همکاری های لازم از سوی نهادهای ذیربط انجام تا در جلب گردشگران و جهانگردان اقدام موثری صورت گیرد.
      روستای مزینان که در حاشیه جاده قدیم ابریشم قرار دارد، هم اکنون یکی از روستاهای بزرگ شهرستان سبزوار محسوب می شود .

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |